تبلیغات
پزشکی مهر 88 دانشگاه آزاد تبریز

پزشکی مهر 88 دانشگاه آزاد تبریز
آسمان فرصت پرواز بلند است..ولی،قصه این است...چه اندازه کبونر باشی... 
قالب وبلاگ
ابر برچسب ها

بنام پروردگارم...

تازه همین دیروز بود که درخت پر از شکوفه ی حیاط همسایه رو از پنجره ی اتاقم دیدم... حس کردم داره بهم میگه: میشنوی؟!بوی بهارو میشنوی؟!... لبخند زدم، توی دلم گفتم آره... انگار قد کشیده بود... درخت حیاط همسایه قد کشیده بود، سرحال بود، به اندازه ی یک سال بلندتر شده بود و حالا شاخه های پر از شکوفه ی صورتی رنگِ بیشتری داشت...

حتماً همه ی ما آدما هم قد کشیدیم... به اندازه ی یک سال بلندتر شدیم... به اندازه ی شکسته شدن تبعید بهار... به اندازه ی دلخوشی همه ی آدمایی که پیششون زنده ایم... به اندازه ی برفروبی از همه ی راههای آشنایی ای که برف زمستونی، جلوشونو گرفته بود... به اندازه ی دیدن ویرانگی همه ی آدمایی که زمین باهاشون شوخی کرد، شوخی لرزیدن!همون آدمایی که با دیدنشون کمر واژه های ذهن ما شکسته شد، سقوط کردیم و چشمامون خیس شدن... سالی که گذشت، شیرین بود. مثل شیرینی یه تولد. مثل اینکه پدرومادری دوتایی از در بیمارستان برن تو و سه تایی بیان بیرون، به همین سادگی!...سالی که گذشت تلخ بود. مثل تلخی یه احساس.مثل اینکه فک کنی همه ی دنیا عین جنازه توی پرتترین نقطه ی زمین ولت کردن و رفتن... سالی که گذشت، پر از انتظار بود. مثل وقتایی که زمان، دست میذاره روی گلوت و تو فقط دلت میخواد لحظه ای که منتظرشی تموم بشه یا شروع شه...شلوغ پلوغ بود، اصلاً انگار هر سال که میگذره، آدم بیشتر توی شلوغیا گم میشه، گیر میکنه، حوصله اش سر میره، میخواد داد بزنه و ای کاش دست آخر، یکی پیدا شه، با یه لبخند نگات کنه، به بالای سرت اشاره کنه و یادت بندازه که حالا وقتشه! آسمون آبی بالای سرتو که دیدی، به خودت بگی: جای زخمهام خوبه، یه روزی میرسه که دیگه نمی بینمشون....

.... امسال برای بعضیا پربود از قانونهای ممنوعیت و روایت گل سرخ، واسه  ی اونا عین این بود که بشینی لب ساحل و منتظر پیغام توی بطری باشی اما برای یه کسایی هم پر بود از معنای عشق و اینکه همه ی این مدتو تلاش کردن تا با هزار دلیل و مثال بتونن بگن این یعنی چی!ولی بعد از هر نتونستن، محکم خندشون گرفته... سالی که گذشت برای ایرانیا، پر از اعداد و ارقام بود، اعداد و ارقامی که برای هر کسی معنای خاصی داشت: نگرانی، نتونستن، اضطراب، به باد رفتن و شاید میتونست اونقدر هراس آور بوده باشه که الان بشه گفت: همه ی بیم شهر از این است که هدر رود بهاران...

دوباره به درخت پر از شکوفه ی رنگی نگاه میکنم. فکر میکنم... به اینکه یه روزی پر از برگای سبز بوده، به اینکه بی اعتمادی برگهای زرد پاییزی به شاخه هاش رو پشت سر گذاشته... به خودم میگم اگه همین درختی که ریشه هاش توی خاکه، برگهاشو خاک کرده و باور کرده که بارانی در راهه، پس همه ی ما هم میتونیم سنگینترین سرما رو پشت سر بذاریم حتی اگه شده زمستانِ ناجوانمردانه ی سرد و بی حس اخوان ثالث رو!

 من تازه امسال یاد گرفتم که دعا همون آرزوئه... من تازه امسال یاد گرفتم که آرزو، همون خداست...

به نجابت صد بهار و شکفتن تنها یک گل، آرزو میکنم تا من، تو، همه ی آدمای خاکستری، رنگینکمونی، سیاه سفیدی و همه ی فرشته های زمین، برای هوس بوسیدن دنیا و حس نو شدن، از دندونه های عشق آویزون بشیم... تاب بخوریم و بهارمون پر از پریدن باشه... جوری که به سادگی از کنار همدیگه رد نشیم و ترسِ از رسیدن به نقطه ی پایانو نداشته باشیم... 

این یعنی سر سفره ی هفتسین توی آینه لبخند بزنیم و ببینیم که شکفتن یه خنده ما، قشنگتر از همه ی شکوفه های بهاریه.

این یعنی به گل سنبل پاکوتاه توی گلدون نگاه کنیم و ببینیم که نوازش نگاه چشمها میتونه خوشبوترین و خوشرنگترین گل دنیا باشه.

این یعنی تنگ ماهی رو نگاه کنیم و حس کنیم که نبض همه ی قلبهای مهربون، به تندی چرخیدن یه رنگ گرم،وسط روشنی آبه.

این یعنی امید...

                                                                                               بهارتون مبارک    

                                                                                                            گلناز مقدم پور    نوروز 1392




[ سه شنبه 29 اسفند 1391 ] [ 01:18 ب.ظ ] [ گلناز مقدم پور ]
.: Weblog Themes By WeblogSkin :.
درباره وبلاگ


دانشجویان پزشکی مهر 88 دانشگاه آزاد تبریز

آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب


دریافت كد ساعت
Google

در این وبلاگ
در كل اینترنت
کد جستجوگر گوگل
کد اشکال موس
کد آهنگ برای وبلاگ

JavaScript Codes onLoad and onUnload Example